تحلیل فلسفیِ کاربست نظریه ریسمان در استدلال‌های الحادی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی اصیل (Original Article)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، فلسفه دین، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران

2 استاد تمام فلسفه دین دانشگاه تهران

10.22080/jepr.2026.30016.1295

چکیده

این مقاله به نقد مبانی فلسفی استدلال‌هایی می‌پردازد که از نظریه ریسمان برای انکار وجود خدا استفاده می‌کنند و نشان می‌دهد که این استدلال‌ها ریشه در یک رویکرد پوزیتیویستی افراطی دارند. این دیدگاه، که تنها دانش حاصل از تجربه و مدل‌های فیزیکی را معتبر می‌داند، تلاش می‌کند تا مسائل متافیزیکی را با ابزارهای علمی حل کند. با این حال، ما استدلال می‌کنیم که چنین رویکردی با یک خلط قلمروهای معرفتی همراه است؛ چرا که فیزیک به «چگونگی» جهان می‌پردازد، در حالی که پرسش‌های مربوط به وجود خالق در قلمرو «چرایی» و متافیزیک جای می‌گیرد. در ادامه، مقاله با تحلیل دقیق استدلال‌هایی مانند چندجهانی و خودبسندگی قوانین، نشان می‌دهد که این ایده‌ها، حتی اگر از نظر علمی معتبر باشند، به طور کامل به پرسش‌های بنیادی مانند منشأ نهایی هستی و ماهیت قوانین پاسخ نمی‌دهند. همچنین، به این نکته اشاره می‌شود که نظریه ریسمان به دلیل فرضی بودن و نبود شواهد تجربی، نمی‌تواند مبنای قطعی برای نتیجه‌گیری‌های فلسفی باشد. در نهایت، این مقاله نتیجه‌گیری می‌کند که نظریه ریسمان، به جای اینکه یک تهدید برای الهیات باشد، می‌تواند به عنوان یک محرک برای تأملات عمیق‌تر در خصوص ارتباط علم و ایمان عمل کند. با درک این موضوع که علم و دین هر یک در حوزه خود به دنبال حقیقت هستند، می‌توان به جای تضاد، به هم‌افزایی میان آنها دست یافت.

کلیدواژه‌ها

موضوعات