از خیر برین تا کمال وجود بازخوانی مفهوم سعادت در اندیشه افلاطون و صدرالمتالهین شیرازی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی اصیل (Original Article)

نویسنده

استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس

10.22080/jepr.2026.31896.1343

چکیده

چیستی سعادت و راه های نیل به آن یکی از مسائل مهم فیلسوفانی است که برای انسان و جهان قایل به معنا و غایت معقول هستند. پرسش اصلی این پژوهش آن است که سعادت انسانی در اندیشه افلاطون به چه معناست و این تلقی چه نسبتی با نظریه سعادت در حکمت متعالیه صدرایی دارد. این پژوهش با روشی توصیفی و تحلیلی و رویکرد تطبیقی نخست مفهوم سعادت را با تاکید بر کتاب جمهوری افلاطون مورد بررسی قرار داده و سپس آن را با مبانی انسان شناختی و هستی شناسی ملاصدرا مقایسه می نماید. یافته های پژوهش نشان می دهد که افلاطون سعادت را با عدالت در نفس، حاکمیت عقل، هماهنگی قوای نفس، معرفت خیر و در نهایت روی آوردن نفس به حقیقت پیوند می دهد. از سویی دیگر در حکمت صدرایی سعادت دارای صورت عمیق تر و وجودشناختی است. از دیدگاه ملاصدرا نفسِ انسانی دارای حرکت و تکامل است و از طریق حرکت جوهری از مراتب نازل وجود به مراتب عالی می رسد. غایت این حرکت، قرب الهی و تحقق کمال وجودی نفس است. مقایسه این دو دیدگاه نشان می دهد که هر دو فیلسوف در نفی لذت گرایی، تاکید بر نقش معرفت، تقدم کمال درونی بر ثروت و قدرت و پیوند سعادت با فضیلت اشتراک دارند اما مبانی نهایی آن متفاوت است. در آراء افلاطون نظریه مثل و ایده خیر، ساختار معرفتی و اخلاقی سعادت را تشکیل می دهد اما در اندیشه صدرایی اصالت وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری چارچوب هستی شناختی سعادت را تشکیل می دهد. بنابراین می توان گفت سعادت افلاطونی عمدتا «نظم و فعلیت یافتگی عقلانی-اخلاقی نفس در پرتو معرفت خیر» است در حالی که سعادت صدرایی «کمال وجودی و استکمال نفس در مسیر معرفت حقیقی، فضیلت و قرب به خداوند است»

کلیدواژه‌ها

موضوعات